هلو
....حالا دهنتون آب نیفته الکی....منظورم سلام بود
میگم که این چند وقته که وبلاگمو آپ نمیکنم انگار همه هم متواری شدن....نه؟؟؟
خوب من آپ نمیکنم شما ها که باید بیاین نظر بدین که
....
راستی میگم من آخرش نفهمیدم که این فیلم نرگس آخرش چی شد؟؟؟
....اینا چی کار کردن....اونا چکار کردن....اصلا نمیدونم خوبه....نمیدونم بده...نمیدونم چه جوریه
.....سر ما کلاه گذاشته بودن که بهروز ایدز میگیره....نسرین هم با دوسته احسان ازدواج میکنه.....آخه مگه مریضین خالی میبندین؟
تازشم فیلمش اصلا هم خوب نبود....اگه میدونستم اینجوریه که همه قسمتهاش رو از اولش نگاه نمیکردم که....از بعد از تیتراژش نگاه میکردم 
حالا نمیدونم این فیلم ماه رمضون رو که میخواد بده نگاه کنم یا نه؟؟؟...همین خوب بد زشت دربه داغون....کج و کنجل.....چه میدونم....با این اسمش 
بگذریم اصلا از بحث فیلم....شما هم همچین زل زدین به صفحه ی مونیتور دارین نوشته های منو نقد و بررسی میکنین که انگار من استوین استیلبرگم ....شما ها هم جمعی از منتقدان سینما.....(چه حرفها
)....تا همین دیروز همتون نشسته بودین سنجد جون و بچه های این محله و اون محله نگاه میکردین.....حالا شدین منتقد؟؟؟
خوب دیگه تا ترورم نکردن به جرم اختلال در نظم جهانی و استفاده از وبلاگ کشتار جمعی برم دیگه 
بای 
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 16:7  توسط ...:::...پویا...:::..
|
با تو شب های من پر ستاه است تو صخره دنیای منی تو تنها موج تک دریای
زندگی منی تو همه چیز منی تو تنها رویای فکر منی تو رسیدنی تو حقیقتی تو منی در من به سرعت ریشه کرده ای و من را از من گرفته ای ای زیبا ای مهربان ای وقار طبیعت ای دنیای امید و عطوفت . ای سجاده نماز فرشتگان تنهایی . ای پرگشوده از تمام غم های عالم ای جدا از من و رسیده به رویایم . ای تمام وجود اسمان ای باران زیبای من ای قطره وجود من که با همان قطره است که هستم و نبودنم به خشک شدن قطره است ای کویر پر باران ای دریای بی موج از حلاوت عشق ای تنها با من ای زیبا ای که تمام وجودمی دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:56  توسط ...:::...پویا...:::..
|
گفتم ،گفتی گفتم از زندگی خستم گفتی که دل به تو بستم گفتم این حرفها دروغه گفتی باتوزنده هستم گفتم این همش یه خوابِ یاکه شاید یه سراب ِ رفتی وتنهام گذاشتی روی قلبم پاگذاشتی رفتی تو با یک غریبه به من اعتنا نکردی گفتی عشقت آهنین رفتی و وفا نکردی گفتی از دوریت میمیرم من به عشق تواسیرم گفتم ازعشقت میترسم ناامیدودل شکستم
دوستت دارم تا ابدیات اگر هم اشتباه باشد

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:53  توسط ...:::...پویا...:::..
|
واییییییییییییییییییییییییییییییییی
دیدی چی شد ؟
عشقم پرید 
-------------بچه ها به نظره شما من شانس دارم؟---------
من که فکر نمی کنم
آخه از شانس بده من ..این دنیا هم خواهرم رو ازم میگیره ------>
هم عشق رو .......من باید چه کار کنم ؟
میدونی تویه راه بودم بعد یک تابلو نوشته بود ..برای اظهار نظرات و شکایات مردمی
میدونی که چه فکری میکنم ...!!!
میرم اونجا از دنیا شکایت میکنم 
ولی نه یک راه بهتر .................. خودکشی
دله جور ات رو حال میکنی 
میرم غورص میخورم اینجوری زود میمیرم 
تورو خدا میبینی ..واسه مردنم هم باید پوله غورص بدم ...اینم از شانس ما 

نه اصلا میرم سربازی اونجا در اسر سختی میمرم ..آخه اینجوری میگن در راه مملکتش مرد
بچه ها اگه راهی دارین که بشه بدونه سختی مرد رو برام بگین..
خلاصه بگم کسی نیاد برام دلسوزی کنه 
راستی وصیت نامه رو گذاشتم تویه قلب تو هر چی قلبت گفت همون رو انجام بده
بودن یا نبودن مسئله این نیست ...اونه 
کدومه ؟ .... بابا عشقه دیگه 
تنهایی ست که می ماند
صبحها تاریک ست، شبها زیباست.
لذتها همه رنج، رنجها زیباست.
در دل تنهایی، غم نیست، شادمانی ست

خدا جون اگه بگه نه دیگه می برم ها نا بود میشم
این حرف دلمه...
فقط بزار باهاش باشم
خواهش میکنم
اگه بتونی تویه اون دفترت... اسمه عشقه منو بزاری شادی
یک دنیا ممنونت میشم
خواهر جونم کجای تو رو خدا کمکم کن
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 21:41  توسط ...:::...پویا...:::..
|
هییییییی کجایییی میشه بهم نگاه کنی ؟
نه نرو دیگه... خواهش میکنم بهم گوش بده
میدونم کار داری فقط یکمی صبر کن
من با دختری به نام عشق دوست شدم
می خوام با هش تا تش باشم تا ته دنیا
می زاری که ؟
آخه تو فقط می زاری که من عاشق شم
یادته بهم گفتی خیلی نامردی حالا می خوام مرد باشم
فقط با یکی دوست میشم
آهای دنیا بزار باهش باشم نمی دونی چقدر مهربون هست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:58  توسط ...:::...پویا...:::..
|
دوسِت داشتم ولی هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم
وقتي گريه مي كنم تورادرميان اشكهايم مي بينم
ولي اشكهايم راپاك مي كنم تا كسي تو را نبيند.
بيائيد آنچه دوست داريم بدست آوريم،
وگرنه مجبور ميشويم آنچه بدست مي آوريم دوست داشته باشيم ...
زندگي تفسير اين دو حرف است : يا مرگ آرزوها يا آرزوي مرگ ...
اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,
چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنودكو,
اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دواندارد,
چشم خداچه كوراست ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم توبامن,
همزادوجفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنهادعاي اين
دل,
يك مرگ سوت وكوراست
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 13:14  توسط ...:::...پویا...:::..
|
تنهایی ست که می ماند
صبحها تاریک ست، شبها زیباست.
لذتها همه رنج، رنجا زیباست.
در دل تنهایی، غم نیست، شادمانی ست.
نورها همه ظلمت.
آبها ناپاک، گریه آب را می شوید شاید، گریه آن ماهی.
این برف است که می جوشد، گرمایش رنج آور، رنجها همه زیبا.
این درد است که می ماند، ناله از درد لذت بخش.
گریه های بی مانند، این است که می ماند.
خنده های مضحک، بی جایند.
این تنهایی ست، که نورانی، شبها را روشن، رنجها را زیبا، بغضها را رها.
و این تنهایی ست که می ماند
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 13:11  توسط ...:::...پویا...:::..
|
سلام به همه دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن
من میخواستم در این وبلاگ جلوی همه از کسی به نام آقای مهدی معذرت خواهی کنم
امید وارم که قبول کنه این معذرت خواهیم رو و ببخشه
و براش دعا کنید که به عشقش برسه
منم دعا میکنم براش
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 13:9  توسط ...:::...پویا...:::..
|
آهای! اونی که صدای منو نمی شنوی! با توام! اهای!
فهمیدی با تو بودم.
همش صبح تا شب منو زنده نگه می داری همش می تپی... تا کی ؟
می دونی یک روزی عاشق یکی بودی ؟
کوشش اون عاشقی.. تفلی ازت نا اومید شده
می دونستم آخرش حرف خواهرم میشه سنگدل میشی
می دونی اون راست می گفت ما پسر ها یک روز عاشق میشیم یک روز بعد یادمون میره.
آره اون می گفت من باور نمی کردمم
هیییی قلب...آبرومو جلوی خواهرم بردی
من که همش فکر می کردم می تونم نشد...
می دونی قلب کوچیکم ؟.................. می خوام کاری کنم که..!
از همه عشق ها دورت کنم..... دیگه نمی زارم عاشق شی
تو اورزشو نداری............... تو توتو بهترین خواهر دنیا رو به اون آدم ها ترجیح دادی
نا مرد بی معرفت...................
دیگه از خودم بدم میاد دیگه نمی خوام زنده باشم
نه نه اول می زارم خواهرم تنیهت کنه بعد من این کارو باهت می کنم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:34  توسط ...:::...پویا...:::..
|
از عشق بگو
یادته روزای عاشقی یادته؟؟؟؟؟؟؟
یادته اون روزا ... بگو که خوابت نرفته...
تو شبهاتو بی من سر میکنی ..و من بی تو..!
هنوز یادت نرفته ...منو یادت نرفته ..میدونم..
یادته ..یادته..یادته..یادته..یادته
...
از خدا خواستمت..نه از خودت..
اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته..
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...
ولی بدون اون روز روز مرگ عشق منه..
من نمیبینمت..میروم فرسنگها فرسنگ دور..! ولی همیشه دعات میکنم..
این عبارت رو با تمام وجودم حس میکنم :
دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت
بغلش کنی
ناراحت نیستم الان دارم لبخند میزنم..
خوشحالم !
نه از اینکه دوری و غیره...
نه نه..!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:51  توسط ...:::...پویا...:::..
|

تقدیم به عشقم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:48  توسط ...:::...پویا...:::..
|
همه رفتن کسی دورو برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگه این آخرو این عاقبت بود که جز افسوس هوای بر سرم نیست
همه رفتن کسی با ما نموندش کسی خط دله ما رو نخوندش
همه رفتن ولی این دله ما رو همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
چه هاشا کرده ای اندر نخورده چه آیا زنده ایم یا جون سپرده
چه هاشا صحبتی حرفی کلامی چه جزوه رفته هایم ما نمرده
عجب بالا پاین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما
یک روز دوره برم صد تا رفیق بود اما منو امروز ببین تنهایه تنها
خیال کردم که این گوشه کنارها یکی داره هوایه کاره ما را
یکی هم این میون دلسوزه ما هست نداره آرزو بازاه ما را
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 2:45  توسط ...:::...پویا...:::..
|